اللهم عجل الولیک الفرج 

راه آسمان ***
راه آسمان |      صفحه اصلی تماس با ما عناوین مطالب پروفایل خورشید شیعه آیت الله سیستانی فروشگاه مذهبی
حمایت می کنیم
امکانات وب
محل قرار گرفتن کد های وب +++
**سساعت فلش مذهبی *و*وصیت شهدا *دفجنگ دفاع مقدس ***سوره قرآن **
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/29 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
داشتم عکس های زمان شاه رو می دیدم

برخورد کردم به عکسی که بدجوری به غیرتم برخورد

درسته اون زمان رو درک نکرده و نبودم

اما خیلی خوب می تونم حس و حال هموطنام رو بعد از دیدن اون صحنه بفهمم

حس حقارت ... حس خورد شدن ... حس بی ارزشی ... حس نفرت

حالا اون عکس چی بود؟

توی اون عکس محمد رضا شاه به عنوان شخص اول مملکت خم شده بود و دست ملکه انگلیس رو می بوسید

این عکس رو براتون میذارم تا ببینید

ببینید زمانی چقدر حقیر بودیم

http://www.uploadax.com/images/07864558353927344386.jpg

با عصبانیت و حس بدی که داشتم به سرعت صفحات رو ورق زدم

اما با کمال تعجب دیدم مث که این رشته سر دراز دارد

مث که شکسته شدن غرور و عزت ملتمون یکی دو بار نبوده

این شاه نا محترم ما انگار جلو همه باید سر تعظیم فرو می اورده و با حقارت دستشون رو می بوسیده

این عکس هم بخش دیگری از شاهکارهای این شاه بی هویتمون بود

http://www.uploadax.com/images/65404408131683339138.jpg

دیگه تحمل نداشتم

کتاب رو بستم و رفتم سراغ عکس های امام

عکسا و نوشته ها و ابهتش ، غرور خدشه دار شده ام رو تسلی داد

توی عکسای امام خبری از حقارت و پستی جلوی دشمن نبود

توی عکسای امام و مردای انقلابی عزت دیدم

توی دلم احساس غرور کردم و به سرزمین آزاد شده از استکبار شاهنشاهی بالیدم

توی همین ورق زدنها خاطره ای دیدم

طرف به امام خمینی گفته بود: یارانت کجان که دل بهشون خوش کردی؟

امام فرموده بود: سربازان من توی قنداقه ان

شاید اون یارو خندیده باشه

اما همون قنداقه نشین ها سال 57 ثابت کردند امام بیراه نگفته

انگار یه حسی بهم گفت ، امام به تو هم امید داشته

تو رو هم از زمان قنداقه بودن باور کرده

واسه همین قلمم رو برداشتم و زیر عکس امامم نوشتم:

http://www.uploadax.com/images/06167834516739906881.jpg

[ 92/11/26 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]

دختر هوسبازی بود
کارش شده بود دلبری کردن از این و اون
تا اینکه یه روز دلش پیش صادق گیر کرد
صادق بر خلاف فتانه پسر متین و سر به زیری بود
اما زیبایی و جذابیتش باعث شده بود فتانه یه دل نه ، صد دل عاشقش بشه
فتانه مدام سعی می کرد با قرار گرفتن سر راه صادق ازش دلبری کنه
اما صادق بیدی نبود که با این بادها بلرزه
تا اینکه بالاخره صبر فتانه تموم شد و توی یه جای خلوت جلوی صادق رو گرفت
بدون مقدمه بهش گفت: من از تو خوشم اومده آقا صادق! خیلی ها آرزوی بودن با من رو دارن ... تو اولین کسی هستی که من خودم ازش می خوام باهام باشه
صادق با قیافه ی جدی و کمی عصبانیت گفت: من اهلش نیستم خانوم ... مزاحم نشید
صادق راه افتاد که بره ، اما فتانه پرید جلوش و گفت: فقط یه شب ... مکان هم دارم
صادق با ابروی گره کرده و  لحن تندی گفت: چند کیلویی؟ قد و وزنت چقدره؟
فتانه با تعجب پرسید: برا چی می پرسی؟ مهمه؟
صادق: آره مهمه ... بگو
فتانه که از تعجب چشاش گرد شده بود ، بریده بریده گفت: 60 کیلو هستم ... قدم 165 !!!!
صادق خندید و گفت: تو فکر کردی من احمقم؟
فتانه: میشه بگی جریان چیه؟ من کی گفتم احمقی؟
صادق: ببین خانوم! درسته تو زیبایی داری و من هم جوونم و توی اوج غرایز جنسی ، اما اونقدر احمق نیستم که این پیشنهادت رو قبول کنم ، می دونی چرا؟
فتانه با تعجب: چرا؟
صادق: چون خدا توی قرآنش می فرماید:
وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ. 
 بشتابيد به سوى مغفرت خدا و بهشتى كه پهناى آن، به پهناى تمام آسمان‏ها و زمين است.

 این خیلی حماقت بزرگیه که من بهشتی به اون عظمت که پهنا و بزرگی اش به پهنای تمام آسمان و زمینه رو ول کنم ، اونم به قیمت بودن در کنار تو که 60 کیلو هستی با 165 سانتیمتر قد و پهنای 50 سانت ...
این احمقانه نیست؟ چطور حاضری اون همه عظمت و بزرگی بهشت رو  بهای بودن در کنار حجم کمی که تو داری از دست بدم؟ مگه نشنیدی که خدا فرموده زنا شما رو از بوی بهشت هم محروم میکنه؟ نخیر خانوم! من احمق نیستم که این معامله ی خسارت بار رو قبول کنم ....

[ 92/11/10 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
http://upload7.ir/images/09927436055474697419.jpg

برا جشن تولدش یه مراسم پارتی ترتیب داده بود
وهمه ی دوست و فامیل هم اومده بودند
بعد از بزن و برقص و مصرف مشروبات الکی ، تقریباً آخرای شب بود که میترا به دوستاش گفت:
می خوام شور و شادی جشن تولدم رو تکمیل کنم
یکی از بچه ها پرسید : چه جوری؟
میترا: میرم توی خیابونا دور میزنیم ، چطوره؟
دوستای میترا قبول کردند و همه با ماشیناشون رفتند توی خیابون
وسط این شور و شادی ها ، میترا که به خاطر مصرف مشروبات الکلی حالت طبیعی نداشت ، شروع کرد به لایی کشیدن و ویراژ دادن بین ماشینا
اونقدر ناشیانه رانندگی کرد تا اینکه تعادل ماشین از دستش خارج شد و خورد به تیر برق کنار خیابون
اونقدر شدت برخورد زیاد بود که میترا و چند تا از دوستاش در دم جون میدن
صبح فردا میترا رو به بهشت زهرا انتقال دادند
وقتی جسدش رو روی سنگ مرده شور خونه گذاشتند
خانوم غساله اومد و شروع کرد به پاک کردن و ساییدن لاکهای ناخن میترا
همینطور که لاک ها رو می سایید ، زیر لب می گفت: اگه این دختر وقتی داشت لاک می زد ، می دونست اینطوری باید براش پاک کنن ، اصلا شاید لاک نمیزد .... اگه می فهمید اون همه گناه توی جشن تولدش نمی کرد...


بچه ها به کجا داریم میریم؟
تا حالا فکر کردیم ممکنه صبح که از خونه میریم بیرون ، شاید دیگه برگشتی در کار نباشه؟
توی شهرمون هستن عده ای که صبح میرن بیرون و دیگه بر نمی گردنااااا
برید قبرستونا ، وقتی جنازشون رو میارن می بینین اونا رو
هی نگیم بعدا توبه می کنم ، معلوم نیست بعدی باشه که بشه توبه کرد
امام سجاد علیه السلام می فرماید : علت اینکه عده ای لحظه ی مرگ چشماشون بازه واسه اینه که وقتی اجل میاد و جونشون رو می گیره ، حتی فرصت بستن پلکشون هم پیدا نمی کنن
وای به حال بعضی هامون که راحت گناه می کنیم
هیچ فکر کردیم اگه در حین گناه بمیریم چی میشه؟!!!
خدایا همین لحظه ببخش ما رو ... نذار گناه کنیم ...
[ 92/10/18 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]


حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم ، سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم ، سر و دست و تن و پا را

 

هر آنکس چیز می بخشد ، ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد ، سمرقند و بخارا را



شهریار:

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم ، تمام روح اجزا را

 

هر آنکس چیز می بخشد ، بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد ، سر و دست و تن و پا را


سر و دست و تن و پا را ، به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی ، که برده جمله دلها را

خانم دریایی:

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش ، بدست آورده دنیا را

 

نه جان و روح می بخشم ، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟

 

و خال هندویش دیگر ، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ، عمل کردند خال ها را

 

نه حافظ داد املاکی ، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را


آقای کامران سعادتمند:

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

نه او را دست و پا بخشم ، نه شهری چون بخارا را

 

همان دل بردنش کافی ، که من را بی دلم کرده

نمی خواهم چو طوطی من ، بگویم این غزلها را

 

غزل از حافظ و صائب ، و یا دریایی بی ذوق

و یا آن شهریار ترک ، که بخشد روح اجزا را

 

میان دلبر و دلدار ، نباشد حرفِ بخشیدن

اگر دلداده می باشید ، مگویید این سخن ها را

حجت الاسلام پاشاپور(عارف تهرانی):

اگر آن ترک شیرازی ، بدست آرد دل ما را

شعار و حرف پُر کرده ، تمام ادعاها را

 

یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را

یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را

 

از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را

از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را

 

سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز

نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را

 

ولی من می شناسم کس ، که او نه گفت و نه دم زد

بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را

 

کسی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد

بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را

 

و او اهسته و آرام ، برای عشق محبوبش

فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را

 

اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست

تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را

 

نه گفتش ترک شیرازی ، نه گفتش خال هندویش

و او نامش شهید است او ، عمل کرد ادعاها را ...

[ 92/10/17 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
سلام بچه ها!

سوال:

اگه بدونین دو ساعت دیگه قراره که بمیرین ( خدایی نکرده )، توی این دو ساعت چیکار می کنین؟

همه شرکت کنند لطفا!!!

[ 92/10/14 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
http://upload7.ir/images/42201607464016545514.jpg

این عکس رو طراحی کردم برای صفحه موبایلم
می خوام هر وقت وسوسه ی گناه اومد به سراغم ، بهش نگاه کنم و یادم بیفته که هدفم خداست ...
و برای رسیدن به خدا نباید دل به وسوسه های مسیر داد...

[ 92/10/14 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
[ 92/10/09 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خانومش حسابی به خودش رسیده بود و با شوهرش راه می رفت

جوونی اومد جلو و با احترام خاصی به شوهره گفت:

- ببخشید! اجازه هست من به خانومتون نگاه کنم و لذت ببرم؟

یارو قاطی کرد و رگ گردنش زد بیرون

خون جلو چشاش رو گرفته بود

تا می خورد جوون رو زیر بار کتک گرفت

اونقدر زدش که خودش خسته شد

جوون که دست و پاش خونی شده بود ، بلند شد و گفت:

- ببخشید آقا! قصد جسارت نداشتم

- دیدم همه دارن بی اجازه به خانومت نگاه می کنن و لذت می برن

- گفتم من نامردی نکنم و اول از خودتون اجازه بگیرم

 

... مرد که به جای عصبانیت ، شکه شده بود یه نگاه معنی دار به خانومش کرد

با هزار زبون بی زبونی بهش می گفت: تو مال منی یا مال مردم؟!

 

خانوما

من چیزی نمیگم

خودتون بفهمین خریدار آرایش و بی حجابیتون کیه؟؟؟

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]

خاكي ترازخاك ميگه:

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟

گرما بخشیدی...!؟

یا سوزاندی...؟!!

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]

ساکن لندن بودم. یه روز سوار تاکسی شدم و قبل از رسیدن به مقصد کرایه رو به راننده دادم. راننده مابقی پولم رو بهم برگردوند. نگاه کردم دیدم بیست سنت اضافه بهم داده. تا قبل از رسیدن به مقصد مدام با خودم کلنجار رفتم که اضافی پول رو به راننده برگردونم یا نه ؟ تا اینکه بالاخره به نفسم غالب شدم و بیست سنت اضافی رو به راننده پس دادم...

... به مقصد رسیدیم و من پیاده شدم. داشتم از تاکسی دور می شدم که راننده سرش رو از شیشه اتومبیل بیرون آورد و گفت: آقا از شما ممنونم . پرسيدم بابت چي؟ گفت: من مدتی است که دارم در مورد دین اسلام تحقیق می کنم . می خواستم فردا بيام مركز شما و مسلمان بشم ، اما هنوز كمی مردد بودم . وقتي ديدم شما سوار ماشينم شدید ، خواستم به عنوان یه مسلمان امتحانتون كنم . با خودم گفتم اگر بيست سنت را پس دادين ، بيام و مسلمان بشم.حالا خیالم راحت شد ، فردا برای مسلمون شدن خدمت می رسم...

...تمام وجودم دگرگون شد ، حالتی شبيه غش بهم دست داد . خدا رو شکر کردم که اسلام رو به بيست سنت نفروختم.....

 

مسلمونا به هوش!!!!!!!!!!

گاهی خیلی راحت دین فروشی می کنیما...

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]

265821_733.jpg

 
می گفت: آقا من از نگاه کردن به خانومای زیبا لذت می برم
گفتم: خب این که طبیعیه! هر کسی که حس زیباگرایی داشته باشه لذت می بره
با تعجب گفت: یعنی تو هم از دیدن دخترای زیبا لذت می بری؟
گفتم: آره! اتفاقا من حس زیباگرایی ام خیلی قویه
چشاش داشت از حدقه میزد بیرون
زد روی شونه ام و گفت: دمت گرم داداش! فکر نمی کردم اینجوری باشی
گفت: اما یه سوال؟ پس چرا خدا توی قرآنش گفته به زنان نامحرم نگاه نکنین؟ مگه نمیگن خدا برا بنده هاش بد نمی خواد؟ پس چرا جلو لذت بردن بنده هاش رو گرفته؟
گفتم : چون هر لذتی ارزش امتحان کردن نداره
گفت: یعنی چی؟
براش یه مثال زدم :
فرض کن به یه مهمونی دعوت شدی که همه ی شرکت کننده های اون مهمونی پولدارن و با ماشینهای مدل بالا میان. تو هم خیلی برات مهمه که توی مهمونی جلو بقیه کم نیاری. به همین خاطر هر کاری می کنی تا در حد بقیه توی مهمونی حاضر بشی. شیکترین لباسها رو با نسیه می خری و می پوشی. آخر سر هم میری سراغ دوستت که یه ماشین مدل بالا داره و بهش میگی حاضرم یک میلیون بهت بدم و در عوض دو ساعت ماشینت رو برا امشب قرض بگیرم. اونم قبول میکنه. شب که میشه ساعت هشت میای و یک میلیون میدی به دوستت و ماشینش رو تا ساعت ده شب قرض می گیری. از زمانی که ماشین رو تحویل گرفتی لذتهات شروع میشه. توی خیابون بهت نگاه میکنن ذوق میکنی ، توی مهمونی تا یکی با اون تیپ و قیافه می بیندت و از خودت و ماشینت تعریف میکنه قند توی دلت آب میشه و ...خلاصه دو ساعت لذت می بری و حال میکنی. اما تا مهمونی تموم میشه و می خوای ماشین رو به صاحبش برگردونی ، تازه می فهمی چه ضرری کردی. ماشین رو که پس میدی میزنی پشت دستت و میگی: وای... چه اشتباهی کردما!!! یک میلیون از دستم رفت برا همین دو ساعت؟؟؟ وای!!! چقدر پول لباس بدهکار شدم.
ازش پرسیدم: توی این شرایط باز به لذت اون دو ساعت فکر میکنی یا غصه ی یک میلیون از دست رفته رو می خوری؟
گفت: خب معلومه! حسرت پولی که مفت و مجانی از دستم رفته
گفتم: گناه هم همینجوره ... یعنی لذتش موقته و اثر منفی اش بزرگ و مخرب
درسته وقتی داری به دخترای زیبا نگاه میکنی لذت می بری
اما این لذت کوتاه مدته ، بعدش اضطراب میاد ، یعنی دلت اون چیزایی که دیدی رو می خواد و چون به همه اش نمیرسی میریزی به هم
تازه اگه به یکی دو تاش هم برسی باز مشکلات زیاد دیگه ای برات پیش میاد ، چون خدا به صراحت فرموده من توی گناه ارامش قرار ندادم
حضرت یوسف هم می دونست نگاه به زلیخا و پذیرش درخواستش لذت داره
اما اینم می دونست که لذت کامجویی از زلیخا زودگذر و ناچیزه ، اما در عوض عواقبش ماندگار و مخرب ، واسه همین گفت من لذت پوچ و زودگذر گناه رو هرگز با رضایت خدا عوض نمیکنم
خدا هم عزیز مصرش کرد ، و در کنار خیلی چیزا زلیخا رو هم بهش رسوند
حالا اگه اون روز به درخواست زلیخا تن میداد چی میشد؟
نه تنها عزیز مصر نمیشد ، بلکه به احتمال زیاد قضیه لو می رفت و اعدامش میکردند
هر لذتی ارزش استفاده نداره
لذت گناه هم بی ارزشه ... مث اون ماشینه تاوانش سنگینه ... خدا میگه نرو سراغش که پشیمون میشی و آرامشت رو ازت می گیره
آدم عاقل خودش رو خرج لذت بی فایده و مخرب نمیکنه
چطور ما آدما برا قبولی توی کنکور حاضریم از لذت رفتن به سینما و تفریح و ... بگذریم و بشینیم درس بخونیم؟
اما حاضر نیستیم برا آرامش خودمون و از همه مهمتر برا رضایت معبودمون از لذتهای حرام که به مراتب مخرب و زودگذر هست ، دست بکشیم؟
[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
دختر با حجابی کنار خیابون ایستاده بود

یهو یه جوون موتور سوار از کنارش رد شد و داد زد:

- چطوری سیبیلو؟

دختر خانوم لبخندی زد و گفت:

توی مملکتی که پسراش ابرو بر میدارن و موهاشون رو رنگ می کنن

منم مجبورم سیبیل بذارم که جامعه احساسِ کمبودِ مرد نکنه...

 

شاید این یه داستانِ ساختگی باشه

اما حقیقت داره

خدائیش توئی که ابرو بر میداری و ...

چطور اسم خودت رو گذاشتی مرد؟

یه دختر چطوری می تونه به عنوان مرد زندگی به تو تکیه کنه؟

گاهی از حماقت بعضی آدما دلم می خواد داد بزنم .... داااااااااااااااااااد

خاكي ترازخاك

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
آقا اصلا دین رو میذاریم کنار..

بیا اصلا قرآن رو هم بذاریم کنار...

کلا به حجاب با یه دید عقلی نگاه کنیم ...

یعنی هر عقل سالمی میتونه قبول کنه

به یه خانم بگو: حاضری شوهرت 99% عشقش مال تو باشه 1% واسه یه زن دیگه ؟

کسی هست بگه من حاضرم ؟؟

پس همون طور که دوس داری شوهرت همه ی عشقش مال تو باشه ، جوری از خونه بیرون نرو که عشق شوهر مردمو بدزدی ... یه جور لباس نپوش آرایش نکن که 1% عشق یه مردو مال خودت کنی...

خاكي ترازخاك

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خاكي ترازخاك:

اگر می خوايد احساس خوشبختی { و ثروت }  کنید؛

تمام چیزهایی را بشمارید که دارید،

و پول قادر به خریدشان نیست .

{خانواده خوب ؛ سلامتی خود و عزیزان ، مهر و محبت ، وفاداری ، صداقت ، ایمان و بسیاری چیزهای خوب دیگر }

جملات زيباي خاكي ترازخاك


[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
امیدواریت به آنچه امید نداری بیش از چیزی باشد که امید داری،

موسی بن عمران به امید قبسی از آتش از پیش زن و فرزند خود رفت، به مقام کلیم اللهی رسید و با منصب پیامبری بازگشت.

ملکه سبا برای دیدن سلیمان و کشورش رفت ولی بدست سلیمان مسلمان شد،

ساحران فرعونی برای عزت گرفتن از فرعون رفتند، اما مومنین واقعی بازگشتند.

امیرالمومنین علي(علیه السلام )

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خاكي ترازخاك:

آدما اشتباه میکنن دنبال خوشبختی میگردن،

 خوشبختی پیدا کردنی نیست ، خوشبختی ساختنی ست ...


جملات زيباي خاكي ترازخاك
[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خاكي ترازخاك:

نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند ؛

نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا ...

مهم نیست در این زمین خاکی چقدر تنها باشیم و چقدر حرفهایمان برای دیگران غیر قابل فهم باشد و وقت انسانها برایمان کم ...

شکر که خدا هست و او جبران تمام دلتنگی ها و مرهم تمام زخمهاست ...

هر وقت دلت خواست ، مهمانش کن در بهترین جایی که او می پسندد ، در قلبت ...

و به دستان خالی ات نگاه نکن ، تو فقط خانه ی دلت را برایش نگهدار ، اسباب پذیرایی با اوست ...


[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خاكي ترازخاك:

در زندگی منتظر معجزه نباش، خودت معجزه ی زندگیت باش ...


جملات زيباي خاكي ترازخاك
[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
خاكي ترازخاك ميگه:

برآنچه گذشت ،

            آنچه شکست ،

                            آنچه نشد ...                       

  حسرت نخور ؛

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...

پس گذشته رو رهاكن،وازلحظه لحظه زندگيت لذت ببر...

[ 92/10/08 ] [ ] [ خاکی ترازخاک ]
*** ........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

دیروز از هر چه بود گذشتیم و امروز از هر چه بودیم!
آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز!
دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود!
جبهه بوی ایمان می داد و اینجا ایمانمان بو می دهد!
سلام آشنا!
مدتهای بسیاری است که خودم را ورق می زنم ...
برگ به برگ ...
صفحه به صفحه...
ولی تنها برای خودم ...
برای دلم...
روزگاری نه بسیار دور تصمیم گرفتم تا کاری کنم...
بنویسم برای دیگران ...
دوستان ، آشنایان...
شاید در گوشه ای بتوانم ...
چراغی را روشن کنم ...
دلی را شاد کنم ...
قهر کرده ای را آشتی دهم ...
راهی را نمایان سازم ...
تنهایی را همدم شوم ...
گم کرده ای را برسانم ...
نفس خسته ای را تازه کنم ....
شاید و فقط شاید ...
زندگی ای را جاری سازم...
شاید بتوانم به دیگری بگویم :
زندگی زیباست ...
عشق پربهاست ...
پرده ها را کنار بزن ...
پنجره ها را باز کن ...
نفس بکش ... نفس
نفسی از ته محبت ...
نفسی از ته عشق ...
نفسی از ته انصاف...
زندگی همین امروز است
پس زندگی کن
صدایش بزن
بلند و بلندتر ...
آهسته هم که بگویی ، او می شنود
ولی با صدای بلند ...
دلی سبک می کنی و صورتی تر
شاید گوشه ای از دلت به یادش بلرزد ...
شاید ...
خوش آمدی؛ پس چرا معطلی؟! کرم نما و فرود آ که خانه خانة توست. امیدوارم اگر دفعة اولته، بار آخَرت نباشه. ناگفته پیداست که نظرات شما مسبب ارتقای وبلاگ این کمترین است. اگر قابل می‌دونی لینکمون کن. برای حسن عاقبت خود از جنابعالی التماس دعای خیر دارم
********
حضرت امام حسن عسکری:
فقر با ما ، بهتر از ثروتمندی در کنار دشمنان ماست.
و کشته شدن با ما بهتر از زندگی در کنار دشمنان ماست.
و ما پناهگاه کسی هستیم که به ما پناه آورد.
و نور هدایت برای کسی هستیم که خواهان بصیرت از ما باشد.
و نگهبان کسی هستیم که به ما تمسک جوید.
پس هر کس ما را دوست بدارد با ما در درجات والای بهشت خواهد بود.
و آن که از ما جدا شد به سوی آتش خواهد رفت.
&&&&&&
مطالب وبلاگ ونكات كه نوشته شده توسط خاكي ترازخاك ،همينطورخاطرات وطب سنتي
بيان واززبان حقير ميباشدواگرمطلبي از وبلاگ ديگه بذاريم حتمامنبع اون روذكرخواهيم كردوكپي برداري ازمطالب باذكريك صلوات جهت سلامتي وظهورحضرت صاحب الزمان-عليه السلام-باذكرمنبع بلامانع است.
&&&&&&
لینک دوستان
پوستر معظم الله

امکانات وب
محل قرار گرفتن کد های وب ****** ***
****م**
حامد زمانی در وبگاه شما
 ****

دریافت کد پیغام خوش آمدگویی

***دانش***مهدویت امام زمان (عج) ++تاریخ روز +++
مدل لباس
++head>

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما